خرید بک لینک

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم

آیه 11 سوره رعد می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»،

(خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آن که انسان ها ، خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)

روح الله موسوی خميني: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگي ها او را از استبداد و ديكتاتوري باز ميدارد.».

به این معنی که: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد ميكند و ولايت را از حاكمي كه ميخواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط ميسازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط ميگردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».

تفسیرآیه:

در همان كتاب از ابى عمر و مدائنى از امام صادق (ع ) روایت كرده كه فرمود: پدرم همواره مى فرمود: خداوند قضاى حتمى رانده كه از هیچ بنده اى نعمتى را كه به او ارزانى داشته از او سلب نكند، مگر آنكه خود بنده كارى كند كه مستوجب سلب نعمت شود، در آن صورت آن نعمت را بخاطر آن گناه سلب مى كند.

نکته دیگر:

اما اين گونه نيست كه چون ما استحقاق نداشتهايم و خداوند عنايت فرموده است، نعمتهاي تفضلشده خود را بدون دليل از ما سلب كند؛ بلكه در اينجاست كه تا مستحق سلب نعمت پروردگار نشويم، خداوند آنها را تغيير نخواهد داد.

بیایید نگاهی به ترجمه ها بیندازیم:

ترجمه فولادوند: "...در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند...."

ترجمه مشکینی: "همانا خداوند بر هیچ گروهی آنچه را دارند (از نعمت و رفاه یا بلا و سختی) تغییر نمی دهد تا آنکه آنان آنچه را در خود دارند (از ایمان و کفر یا طاعت و فسق) تغییر دهند.

ترجمه مکارم: "(اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.

ترجمه صفی علیشاه (که ترجمه ای قدیمی است) :"به درستی که خدا تغییر نمی دهد آنچه با جمعی است تا وقتی که تغییر دهند آنچه در نفس های ایشان است ..."

ترجمه الهی قمشه ای: "خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند( و از نیکی به بدی شتابند)..." در بعضی ترجمه ها این برداشتی که ما از آیه کردیم به دست نمی آید ولی از بعضی بدست می آید:

باور کردن وعدههای الهی ، نجات دهنده امت اسلام از عقبماندگی است.

انواع غفلت انسان

1-یکی غفلت از این که قرآن وسیلهی اجتماع ما مسلمان هاست.

2- غفلت از باور به مفاهیم قرآنی و اعتراف به آنچه که خدای متعال به ما در قرآن کریم وعده کرده است. وعدههای الهی را هم باید باور کنیم. اگر وعدههای الهی را باور کردیم، آن وقت راه به سوی عزت، به سوی وحدت، به سوی اقتدار در مقابل امت اسلامی باز خواهد شد، امت اسلام از عقبماندگی نجات پیدا خواهد کرد:

«ان ینصرکم اللَّه فلا غالب لکم»؛ (۱) اگر خدا شما را نصرت بکند، هیچ قدرتی بر شما غلبه نخواهد کرد. « و ان یخذلکم فمن ذالّذی ینصرکم من بعده»؛(۲) اگرخدا شما را نصرت نکند، کمک نکند، کی به شما کمک خواهد کرد؟ یک سطر درخشان است. این را ملت ها بنویسند، پرچم کنند، بزنند جلو چشمشان، بالای سرشان.

«ان ینصرکم اللَّه فلا غالب لکم»، (۳)؛ اگر خدا شما را یاری کند، هیچ قدرتی بر شما غلبه نمیکند. چه کارکنیم که خدا ما را یاری کند؟ این یک مسئله است. چه کار کنیم که نصرت خدا شامل حالما بشود؟ این را هم خود قرآن به ما گفته: «ان تنصروااللَّه ینصرکم»، (۴)،«ولینصرنّاللَّه من ینصره» (۵)؛ شما خدا را نصرت کنید، دین خدا را نصرت کنید، برای خدا قیام کنید، خدا شما را نصرت خواهد کرد. هر جا ملت ها برای دین خدا قیام کردند، نیروشان را آوردند وسط صحنه، خدای متعال آنها را نصرت کرد و وقتی خدا آن ها را یاری کرد، دیگر هیچ کس نتوانست بر آنها غلبه پیدا کند.

ما نمونهاش را در خودمان دیدیم. ما آزمودیم، تجربه کردیم که «انّ اللَّه لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم» (۶). این را ما ملت ایران آزمایش کردیم؛ این را در عمل آزمودیم. در خودمان تغییر ایجاد کردیم، خدای متعال هم اوضاع ما را تغییر داد. عجیب هم این است که اگر یک قدم ما برداریم، خدا ده قدم برمی دارد. ما اندکی خودمان را تغییر دادیم، خدا مبالغی به ما کمک کرد، اوضاع ما را تغییر داد.

تفسیر المیزان:

رواياتى در بيان مراد از: (ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم...)

و در همان كتاب از ابى عمر و مدائنى از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: پدرم همواره مى فرمود: خداوند قضاى حتمى رانده كه از هيچ بنده اى نعمتى را كه به او ارزانى داشته از او سلب نكند، مگر آنكه خود بنده كارى كند كه مستوجب سلب نعمت شود، در آن صورت آن نعمت را به خاطر آن گناه سلب مى كند و اين همان است كه در قرآن كريم فرموده: (ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم ).

و نيز در همان كتاب از احمد بن محمد از ابى الحسن الرضا (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه (ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم و اذا اراد اللّه بقوم سوء فلا مرد له) فرموده: پس زمام امور به دست خداست.

و در معانى الاخبار به سند خود از عبداللّه بن فضل از پدرش روايت كرده كه گفت: از ابا خالد كابلى شنيدم كه مى گفت: از زين العابدين على بن الحسين (ع ) شنيدم كه مى فرمود: گناهانى كه نعمت را تغيير مى دهند عبارتند از:

ظلم بر مردم، ترك عمل خيرى كه بدان عادت شده، كفران نعمت، و ترك شكر، و اين همان است كه خداى تعالى درباره اش فرموده: (ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم ). و نيز در همان كتاب به سند خود از حسن بن فضال از حضرت رضا (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه (هو الذى يريكم البرق خوفا و طمع) فرموده خوف براى مسافر و طمع براى حاضر و مقيم است، (مسافر خواهان نبود آن، و حاضر خواهان آنست ). و در تفسير نعمانى از اصبغ بن نباته از على (ع) روايت كرده كه در تفسير جمله (و هو شديد المحال ) فرموده: مقصود آنست كه مكر خداوند شديد است. و شيخ در امالى به سند خود از انس بن مالك روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص ) مردى را نزد يكى از فراعنه عرب فرستاد تا او را بسوى خداى عز و جل دعوت كند، مرد دعوت خود را كرد، فرعون نامبرده پرسيد: بگو ببينم اين خدائى كه مرا بسويش مى خوانى آيا از نقره است يا از طلا يا از آهن ؟ مرد نزد رسول خدا (ص ) برگشته گفته او را نقل كرد، حضرت فرمود: برگرد و دعوت خود را مجددا برسان. عرض كرد يا رسول الله او از پذيرفتن دعوتم سركشى كرد. فرمود: (به تو مى گويم ) برگرد. مرد برگشته و او را بدين توحيد دعوت نمود، او هم همان پاسخ اولى را داد، در همين بين قطعه ابرى در آسمان غرش كرده صاعقه اى بر سر او انداخت و كاسه سرش را برد و او را هلاك كرد، آنگاه اين آيه نازل شد: (و يرسل الصواعق فيصيب بها من يشاء و هم يجادلون فى اللّه و هو شديد المحال ). مؤلف: گفتارى كه در آخر اين روايت داريم، همان گفتاريست كه در آخر داستان عامر و اربد داشتيم، به اضافه اينكه در اين خبر دارد كه دنبال داستان مزبور آيه (و يرسل الصواعق...)، نازل شد، و حال آنكه جمله مزبور قسمتى از آيه است و اگر بنا بود آيه نازل شود مى بايد از اول، يعنى از (و يسبح الرعد بحمده...) نازل شود، و در شان نزول معنا ندارد كه نصف آيه نازل گردد.

تفسیر نمونه:

محافظان غيبى !

در آيات گذشته خوانديم كه خدا بحكم عالم الغيب و الشهادة بودن ، از پنهان و آشكار مردم با خبر و همه جا حاضر و ناظر است .

در آيه مورد بحث اضافه مى كند كه خداوند علاوه بر اين حافظ و نگاهبان بندگان خود نيز مى باشد: براى انسان مامورانى است كه پى در پى از پيش رو، و پشت سر او قرار مى گيرند و او را از حوادث حفظ مى كنند ( له معقبات من بين يديه و من خلفه يحفظونه من امر الله .) اما براى اينكه كسى اشتباه نكند كه اين حفظ و نگاهبانى بي قيد و شرط است و انسان مى تواند خود را به پرتگاه ها بيفكند و دست به هر ندانم كارى بزند و يا مرتكب هر گونه گناهى كه مستوجب مجازات و عذاب است بشود و باز انتظار داشته باشد كه خدا و ماموران او حافظ وى باشند اضافه مى كند كه : خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى دهد مگر اينكه آنها تغييراتى در خود ايجاد كنند! (ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم.) و باز براى اينكه اين اشتباه پيش نيايد كه با وجود ماموران الهى كه عهده دار حفظ انسان هستند، مساله مجازات و بلاهاى الهى چه معنى دارد، در پايان آيه اضافه مى كند كه هر گاه خداوند به قوم و جمعيتى اراده سوء و بدى كند هيچ راه دفاع و بازگشت ندارد (و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له ) و هيچ كس غير خدا نمى تواند والى و ناصر و ياور آن ها باشد (و ما لهم من دونه من وال). به همين دليل هنگامى كه فرمان خدا به عذاب و مجازات يا نابودى قوم و ملتى صادر شود، حافظان و نگهبانان دور مى شوند و انسان را تسليم حوادث مى كنند!

نكته ها :

1 - معقبات چيست ؟

(معقبات ) چنانكه طبرسى در مجمع البيان و بعضى ديگر از مفسران بزرگ گفته اند جمع (معقبه ) است و آن هم به نوبه خود جمع معقب مى باشد و به معنى گروهى است كه پى در پى و به طور متناوب به دنبال كارى مى روند.

ظاهر اين آيه آن است كه خداوند به گروهى از فرشتگان، ماموريت داده كه در شب و روز به طور متناوب به سراغ انسان بيايند و از پيش رو و پشت سر نگاهبان و حافظ او باشند.

بدون ترديد انسان در زندگى خود در معرض آفات و بلاهاى زيادى است، حوادثى از درون و برون ، انواع بيماري ها، ميكرب ها، انواع حادثه ها و خطراتى كه از زمين و آسمان مى جوشد، انسان را احاطه كرده اند، به خصوص به هنگام كودكى كه آگاهى انسان از اوضاع اطراف خود بسيار ناچيز است و هيچ گونه تجربه اى ندارد، در هر گامى خطرى در كمين او نشسته است و گاه انسان تعجب مى كند كه كودك چگونه از لابلاى اين همه حوادث جان به سلامت مى برد و بزرگ مى شود، به خصوص در خانواده هائى كه پدران و مادران چندان آگاهى از مسائل ندارند و يا امكاناتى در اختيار آن ها نيست مانند كودكانى كه در روستاها بزرگ مى شوند و در ميان انبوه محروميت ها، عوامل بيمارى و خطرات قرار دارند.

اگر براستى در اين مسائل بينديشيم، می فهمیم كه نيروى محافظى هست كه ما را در برابر حوادث حفظ مى كند و هم چون سپرى از پيش رو و پشت سر محافظ و نگهدار ما است .

در بسيارى از مواقع ، حوادث خطرناك براى انسان پيش مى آيد و او معجز آسا رهائى مى يابد به طورى كه احساس مى كند همه اين ها تصادف نيست بلكه نيروى محافظى از او نگهبانى مى كند. در روايات متعددى كه از پيشوايان اسلام نقل شده نيز روى اين تاكيد شده است، از جمله: در روايتى از امام باقر (ع) مى خوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود: يحفظ بامر الله من ان يقع فى ركى او يقع عليه حائط او يصيبه شى ء حتى اذ جاء القدر خلوا بينه و بينه يدفعونه الى المقادير و هما ملكان يحفظانه بالليل و ملكان من نهار يتعاقبانه يعنى : به فرمان خدا انسان را حفظ مى كند از اينكه در چاهى سقوط كند يا ديوارى بر او بيفتد يا حادثه ديگرى براى او پيش بيايد تا زمانى كه مقدرات حتمى فرا رسد در اين هنگام آنها كنار مى روند و او را تسليم حوادث مى كنند، آنها دو فرشته اند كه انسان را در شب حفظ مى كنند و دو فرشته اند كه در روز كه به طور متناوب به اين وظيفه مى پردازند.

در حديثى ديگر از امام صادق (ع) مى خوانيم: ما من عبد الا و معه ملكان يحفظانه فاذا جاء الامر من عند الله خليا بينه و بين امر الله : هيچ بندهاى نيست مگر اينكه دو فرشته با او هستند و او را محافظت مى كنند، اما هنگامى كه فرمان قطعى خداوند فرا رسد، او را تسليم حوادث مى كنند بنابراين آنها تن ها او را از حوادثى كه به فرمان خدا قطعيت نيافته حفظ مى كنند).

در نهج البلاغه نيز مى خوانيم كه امير مؤ منان على (ع) فرمود: ان مع كل انسان ملكين يحفظانه فاذا جاء القدر خليا بينه و بينه : با هر انسانى دو فرشته است كه او را حفظ مى كنند، اما هنگامى كه مقدرات حتمى فرا رسد او را رها مى سازند هم چنين در خطبه اول نهج البلاغه در توصيف فرشتگان و گروه هاى مختلف آنها مى خوانيم: و منهم الحفظة لعباده: گروهى از آنها حافظان بندگان اويند البته عدم آگاهى از وجود اين فرشتگان از طريق حس يا از طريق علوم و دانش هاى طبيعى هرگز نمى تواند دليل بر نفى آن ها باشد چرا كه اين منحصر به مورد بحث ما نيست، قرآن مجيد و هم چنين مذاهب ديگر خبر از امور فراوانى كه ما وراء حس u200d انسان است داده اند كه بشر از طرق عادى نمى تواند از آنها آگاهى يابد.

ما در زندگى روزانه خود، نشانه هاى واضحى از وجود چنين نيروى محافظى مى بينيم و احساس مى كنيم كه در برابر بسيارى از حوادث مرگبار بطور اعجاز آميزى نجات مى يابيم كه تفسير و توجيه همه آنها از طريق عادى و يا حمل بر تصادف مشكل است (و من خود بعضى نمونه هاى آن را در زندگى ديده ام كه راستى حيرت آور بوده، حتى براى شخص ديرباورى مثل من دليلى بوده است براى وجود آن محافظ نامرئى !)

2 - هميشه تغييرات از خود ما است ! (يك قانون كلى .)

جمله ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم كه در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است، يك قانون كلى و عمومى را بيان مى كند، قانونى سرنوشت ساز و حركت آفرين و هشدار دهنده !

اين قانون به ما مى گويد مقدرات شما قبل از هر چيز و هر كس در دست خود شما است و هر گونه تغيير و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مى كند، شانس و طالع و اقبال و تصادف و تاثير اوضاع فلكى و مانند اينها هيچ كدام پايه ندارد، آنچه اساس و پايه است اين است كه ملتى خود بخواهد سربلند و سرفراز و پيروز و پيشرو باشد و يا به عكس خودش تن به ذلت و زبونى و شكست در دهد، حتى لطف خداوند، يا مجازات او، بى مقدمه، دامان هيچ ملتى را نخواهد گرفت، بلكه اين اراده و خواست ملت ها و تغييرات درونى آن هاست كه آنان را مستحق لطف يا مستوجب عذاب خدا مى سازد.

به تعبير ديگر: اين اصل قرآنى كه يكى از مهم ترين برنامه هاى اجتماعى اسلام را بيان مى كند به ما مى گويد هر گونه تغييرات برونى متكى به تغييرات درونى ملت ها و قوم ها است هر گونه پيروزى و شكستى كه به قومى رسيد از همين جا سرچشمه مى گيرد، بنابراين، آن ها كه هميشه براى تبرئه خويش به دنبال عوامل برونى مى گردند و قدرت هاى سلطه گر و استعمار كننده را همواره عامل بدبختى خود مى شمارند، سخت در اشتباهند، چرا كه اگر اين قدرت هاى جهنمى پايگاهى در درون يك جامعه نداشته باشند، كارى از آنان ساخته نيست. مهم آن است كه پايگاه هاى سلطه گران و استعمار كنندگان و جباران را در درون جامعه خود در هم بكوبيم ، تا آن ها هيچ گونه راهى براى نفوذ نداشته باشند.

آنان به منزله شيطانند و مى دانيم شيطان به گفته قرآن بر كسانى كه عباد الله مخلصين هستند راه ندارد، او تن ها بر كسانى چيره مى شود كه پايگاهى در درون وجود خود براى شيطان ساخته اند.

اين اصل قرآنى مى گويد:

براى پايان دادن به بدبختي ها و ناكامي ها بايد دست به انقلابى از درون بزنيم ، يك انقلاب فكرى و فرهنگى ، يك انقلاب ايمانى و اخلاقى و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختي ها بايد به سرعت به جستجوى نقطه هاى ضعف خويشتن بپردازيم ، و آن ها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوئيم، تولدى تازه پيدا كنيم و نور و حركتى جديد، تا در پرتو آن بتوانيم ناكامي ها و شكست ها را به پيروزى مبدل سازيم ، نه اينكه اين نقطه هاى ضعف كه عوامل شكست است در زير پوشش هاى خود خواهى مكتوم بماند و به جستجوى عوامل شكست در بيرون جامعه خود در بيراهه ها سرگردان بمانيم !

تاكنون كتاب ها يا مقاله های زيادى در باره عوامل پيروزى مسلمانان نخستين و عوامل عقب نشينى مسلمين قرن های بعد، نوشته شده است، كه بسيارى از بحث هاى آنان به كاوش در سنگلاخ و بيراهه مى ماند، اگر بخواهيم از اصل فوق كه از سرچشمه وحى به ما رسيده الهام بگيريم بايد هم آن پيروزى و هم آن شكست و ناكامى را در تغييرات فكرى و عقيدتى و اخلاقى و برنامه هاى عملى مسلمانان جستجو كنيم و نه غير آن، در انقلاب هاى معاصر از جمله انقلاب ملت ما (مسلمانان ايران) انقلاب الجزائر، انقلاب افغانستان و مانند آن به وضوح حاكميت اين اصل قرآنى را مشاهده مى كنيم. يعنى بى اينكه دولت هاى استعمارى و ابرقدرت هاى سلطه گر روش خود را تغيير دهند، هنگامى كه ما از درون دگرگون شديم همه چيز دگرگون شد. و به هر حال اين درسى است براى امروز و فردا، و فردا هاى ديگر، براى همه مسلمان ها، و همه نسل هاى آينده !

و مى بينيم تنها رهبرانى پيروز و موفق شدند كه ملت خود را بر اساس اين اصل رهبرى كردند و دگرگون ساختند، تاريخ اسلام و تاريخ معاصر مملو است از شواهدى بر اين اصل اساسى و جاودانى كه ذكر آن ها ما را از روش بحثمان در اين تفسير دور مى سازد.

تفسیر نور:

نکته ها:

«مُعَقِّباتٌ» جمع«معقبه»است و حرف«تاء»آن برای تأنیث نیست، بلکه برای مبالغه است. مثل علامه،لذا فاعل «یَحْفَظُونَهُ» مذکر آمده است.

البتّه مراد از «مُعَقِّباتٌ» تعقیب انسان نیست تا با «بَیْنِ یَدَیْهِ» منافات داشته باشد، بلکه منظور،تعاقب و پی درپی آمدن ملائکه شب و روز است.

مراد از «أَمْرِ اللّهِ» در این آیه قهر و عذاب الهی نیست، زیرا معنا ندارد که فرشتگان انسان را در برابر کیفر الهی حفاظت کنند، بلکه مراد خطرات و حوادث طبیعی است.چون طبیعت مخلوق خداست و آنچه در آن بگذرد نیز به خواست و اراده ی او می باشد.

در آیات و روایات متعدّد از فرشتگانی یاد شده که مأمور حفظ جان انسان و ثبت کارهای او هستند و از آنان در برابر خطراتی که مورد اراده ی حتمی خداوند نیست محافظت می نمایند.

البتّه بنابر مستفاد از روایات،همین که اراده ی قطعی خداوند رسید، فرشتگانِ محافظ، مأموریّت حفاظت را رها و انسان را به دست اجل حتمی الهی می سپارند. بنابراین؛ امر و فرمان خداوند دوگونه است، حتمی و غیرحتمی(قضا و قدر) و فرشتگان فقط انسان را از حوادث غیر حتمی حفظ می کنند، بدیهی است که این حفاظت باعث سلب اختیار از انسان نمی شود و سرنوشت انسان ها و امتّ ها هم چنان در اختیار خود آن هاست.

حفاظت فرشتگان هم از جان انسان هاست و هم از اعمال و رفتار آن ها ، «إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَهً» و هم از ایمان و فکر آن ها در برابر انحرافات و وساوس شیطانی،زیرا «یَحْفَظُونَهُ» هم شامل روح می شود و هم شامل جسم.

امام سجاد (ع) با اشاره به این آیه فرمودند:

گناهانی که نعمت ها را تغییر می دهند عبارتند از: ظلم به مردم، ناسپاسی خداوند و رها کردن کارهای خیری که انسان به آن عادت کرده است. این آیه در مورد جوامع بشری است، نه تک تک افراد انسانی. یعنی جامعه ی صالح، مشمول برکات خداوند و جامعه ی منحرف، گرفتار قهر الهی می شود. امّا این قاعده در مورد فرد صالح و انسان ناصالح صادق نیست، زیرا گاهی ممکن است شخصی صالح باشد، ولی بخاطر آزمایش الهی گرفتار مشکلات شود و یا اینکه فردی ناصالح باشد، ولی به جهت مهلت الهی، رها گردد.

پیام ها:

1-خداوند انسان را رها نمی گذارد. «لَهُ مُعَقِّباتٌ»

2-گروهی از فرشتگان الهی،محافظ انسان ها هستند. «لَهُ مُعَقِّباتٌ»

3-خداوند انسان را از حوادث غیر مترقّبه حفظ می کند، «لَهُ مُعَقِّباتٌ ... یَحْفَظُونَهُ» نه ازحوادثی که با علم وعمد برای خود بوجود می آورند. «إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ»

4-خطرات وحوادث گوناگون،انسان را احاطه کرده است. «مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ»

5-خداوند نعمتی را که عطا فرماید پس نمی گیرد، مگر آنکه مردم،آن نعمت را ناسپاسی کنند. «إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ».

6-به سراغ شانس و بخت اقبال و فال و نجوم نروید، سرنوشت شما به دست خودتان است.«حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»

7-حفاظت خداوند تا زمانی است که انسان،کفران نعمت نکند وگرنه از لطف الهی محروم و به حال خود رها خواهد شد. «إِذا أَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً»

8-برخورداری از نعمت های ظاهری و بیرونی، وابسته به کمالات نفسانی و حالات درونی است. «حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» در جای دیگر می فرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ... [22]

9-اراده ی خداوند بالاتر از همه ی اراده هاست. «إِذا أَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ» هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ«12».

برچسب: نویسنده: کاوه مرادیان تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 1:52

صفحه بندی